سکوت محض

رازی به وسعت خلأ هست که گفته نشد هرگز!!!

۵ مطلب با موضوع «عکس نگار» ثبت شده است

دوشنبه, ۱ آبان ۱۳۹۶، ۱۱:۴۰ ب.ظ سکوت محض
تنها به خدا فقط "خدا" می فهمید

تنها به خدا فقط "خدا" می فهمید

5 صفر شهادتش تسلیت

وقتی که پدر سه ساله اش را می دید

هفتادو دو سر به روی نی می لرزید

شلاق و شب و تاول سرخ پایش

تنها به خدا فقط خدا می فهمید

بسم رب القلم
.
-هیـــــــــــــــــــس!!!
باز هم کمی
فقط سکوت
سکوتی محض
پرواز بده ذهنت را به آنروز
آنروز که نمیدانم
زیبا بود یا ...
خواستم بگویم زشت، نا زیبا...
زبانم نچرخید
آخر ای دوست
زیبا بود.
زیـبــــــــــــــــــــــا:)
-----------
هیس!!!
کمی آرام تر
مگر نمی شنوی آن صدای ناب را؟
خنده های دخترکی بیدار کرد خواب را
-چرا میشنوم
چه بامزه می گوید عمو!
و چه با نمک گفت، بابا
-آری! چه ناز
چه راحت میکند پرواز
به روی بازوان عمویش عباس!
{دخترک آرام تر. زود است هنوز زمین میخوری گر تند بروی}
-آری! دخترک آرام تر. زود است هنوز
مانده تا لحظه ی آه
-چه شده؟
ز چه رو گفت عمه" زود است هنوز"؟
-هیس!!!
مانده تا برسیم تا آنجا
بگذار دخترک بازی کند
بگذار بپرد
بگذار بالا باشد. شانه عمو هنوز جان دارد
دخترک احساس خوشی دارد
پدرش هست هنوز
- ببینم چرا اینجا چادر زده اند
وسط بیابان، مگر قحطی بود؟
-چرا اینقدر عجله داری تو؟؟؟
نه هنوز مانده زمان تا قحطی
-قحطی؟
ز چه رو؟
- نه!
انگار زمان خواهد که رود زود و سریع
باشد زود میکنیم سپری
.
.
-غم دختر ز نعره "حر" را، که هیچ
اشکانش بعد رفتن "سپاهش"، که هیچ
بعد برادر چه کشید، باشد بعد
غم هم بازی، "اصغرش"، باشد بعد
و تپش ها با حماسه "عباسش"، گذشت
آری! آب نخواهم برگردش، جدا
اما
آهش...
آهش را زغم بوسه ی آخر؟،،، چه کنم؟
وقتی به میدان میرفت
آنکه بود نامش پدر
.
.
چه کنم؟
-بس کن!!!
بس کن دگر، هنوز در غم عباسم من
آنکه میگفت با خویش:
"صدبار اگر علقمه را فتح کنم"
"هربار دوباره تشنه بر میگردم"
-هیس!!!
گوش کن!
نه!
اصلا بو کن
میرسد بوی دود؟
بوی آتش
ب و ی خ و ن
میرسد بوی خیمه ها؟
چادر سوخته در حربه آتش هنوز؟
میرسد ...
آه
بوی موی سوخته را چه کنم؟
کو طهورا؟
کو صفورا؟
کجایند طفلان؟
طفل و سم اسبان؟؟؟!!!
آه
آه
آه
-به کجا میروند آن زن ها؟
این صدای چیست ؟
-هیس!!!
صدای زنجیر است
-زنجیر چرا؟
-از برای دخترک، بلند است زیرا
میکشد روی زمین زنجیر را
-هعععععععععععی
آه
آه
بس کن دگر!!!
طاقت نماده برایم نامرد
تعریف نکن
گشتم خراب از رویش
-طاقت نداری؟
طاقت آورد اما
سرعت آن سواره ها را
تندی قافله را
سوزش آبله را
تیزی شلاق را
سیلی حراف را
خار زیر پا را
گشنگی را
خستگی را
شکستگی را
تمهت دخترکان شامی
.
.
.
طاقت آورد اما...
-اما؟؟؟
-هیس!!!
کمی آرام تر
خسته اند این ها دگر
نای ندارند در تن
جان نمانده آخر
خسته اند
آرام تر
.
-چه میکند دخترک؟
-آخر خرابه زاری دارد
گوشه ای هست
هیس
چه صدای نازی دارد
- چه میگوید؟
.
-پدرش را خواهد
.
.
.
-پدرش اما...
-هیس!!!
..
عمه را میخواند
.
عه چه شده؟
عمه چرا سمت حرامی ها رفت؟؟؟
چه میخواهد از آن فرد پلید؟؟؟
-شاید آبی و غذایی خواهد؟
-دخترک اما، غذا لب نزده.
پس چرا باز غذایی خواهد؟؟؟
-نمیدانم کمی صبر کن!
-آه صدایی آمد
-چه شده؟؟
-وای آن حرامی آمد
آن چیست در دستش؟؟؟
چه درخششی
چه ...
- چه چیز آورده؟؟؟
-ندانم هنوز
سمت دختر میرود اما
وااااااااااااااااای
-چه شده؟
واااااای
وااای
وای
هیس
کمی آرام تر
-ها؟
-هیس
نمی شنوی نجوا را؟
صدای این غوغا را؟
دخترک تنهاست
اما طشتی آنجاست
-چه زود دید آرزویش را
-هیس
بگذار کمی ناله کند
خلوتی کرده با پدرش
.
.
.
.
.
-گفته بودم قبل تر!
"طاقت آورد اما"
همه را،
طاقت آورد اما...
دید
چیزی
کاش نمیدید
خاتون
هیس!!!!!
.
.
.
کمی آرام تر
دخترک آرام شد
عمه اما دیگر...
.
.
.
پ ن: فقط بگویم که دهخدا خاتون را به "بی بی" تفسیر کرده.
دخترک را خاتون لقب دادند
دخترک سه سال نشد که بی بی شد!
.
.
با اشک نوشتم
اگر حالی دست داد
ز خدا خواهید فرجش برسد آن یار

۰۱ آبان ۹۶ ، ۲۳:۴۰ ۱۲ نظر موافقين ۳ مخالفين ۰
سکوت محض
سه شنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۶، ۱۰:۳۰ ب.ظ سکوت محض
دوباره تشنه بر میگردم

دوباره تشنه بر میگردم

-هیس!، کمی سکوت کن
سکوت محض
گوش کن
-صدای شر شر آب؟
-هیس! نه دقت کن
-خش خش برگ نخل ها؟
-نه، گوش هایت را به باد بسپار
هیس! داره میاد
-چی؟ کی؟ کجا؟ اینجا؟؟؟
-هیس! فقط گوش کن و ساکت باش
-چقدر حیف که نمیتوانم ببینمش.
-بهتر! تاب تاب دیدن هم نداری
-توصیفش کن.
-هیس! صدایمان را میشنود!
-دلم میلرزد، بویش را حس میکنم
-بوی یاس
-آری بوی یاس
-هیس! آمد
-توصیفش کن
-گوش کن خودت
آه!
خسته است!
برای رسیدن به اینجا زخم خورده است
آه!
چه ابهتی
چه عظمتی
چه مــــــــــــردی
-کجاست دقیقا؟
-نزدیک شریعه ایستاده
صبر کن!
با اسب به فرات زد
چه باشکوه
حیف که نمیتوانی ببینی
بی عصای موسی آب برایش بغل وا کرده
-پسر یدالله هست دیگر
-هیس!
میشنوی؟
تو هم صدای التماس آب را میشنوی؟
-آری
-دارد به شکم بهم چسبیده مشک جان میدهد
لب های مشک سیراب شد
-چرا لب های خودش را تر نکرده است.
-صبر کن! دست هایش حوض کوچکی از آب شده
-به فدایت ساقی علقمه. بنوش تا سیراب شوی و در رکاب امیرت سرافرازی کنی.
-هیس!!!
گوش کن به پیغام باد:
برادر کجایی که کوکان تشنه اند
-چه شده؟
-ندای العطش کودکان را میشنوی؟
-نه! آب را خورد؟
-عه!
چرا حوضت را شکافتی علمدار
-چی شده؟
- دارد به سرعت میرود
-آب چه شد؟ چرا نخورد؟
- نمیدانم چرا نهر را از اقیانوس لبانش محروم کرد
هرچند برای این فرات که از حسین روبرگردانده لب های عباس حرام است.
-اورا حس کردم!
-هیس! ساکت!
به هو هوی باد دقت کن،
مضطرب است
هروله برگ ها عجیب است
ای وای من
-چی شده؟
-تو هم میشنوی صدای براده های جدا شده از برخورد فولاد های آب دیده را؟
-ای وای من!
-آه مضطربم
-خیمه گاه منتظر است
به آنجا میرسد
-نمیدانم
هیس!
چه رجزی میخواند پسر بوتراب
واااااااااااای
-چه شد؟
-صدای زه کمان می آید
-نه خدای من
-آه. آه من
او نیز دگر مثل تو دنیا را نمی بیند
-چی؟ وای من،
-نه
-نه
نه
.
.
.
.
پ.ن:
چه بد صدایی است، صدای تیر و مشک
چه بد صدایی است، صدای تیغ و دست
چه بد صدایی است، صدای تیر و چشم
وای من
چه بد صدای گرز و کلاه
واااااااااااای من
چه بد صدای صورت و زمین!
چه بد صدای ...
هیس!
چه سکوت محضی
چه رایحه ی یاسی
آه
چه بد صدایی می آید
صدای ناله برادر
صدای ناله خواهر
صدای ناله "مادر"
هیس!
بگذارید بسوزد با غم علمدار، آرام ارباب
.
.
سین سکوت محض

۲۵ مهر ۹۶ ، ۲۲:۳۰ ۸ نظر موافقين ۴ مخالفين ۰
سکوت محض
دوشنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۶، ۰۴:۰۰ ق.ظ سکوت محض
من فرق دارم

من فرق دارم

بسم رب صاحب قلم
من فرق دارم
وقتی میگم "من"
مطمئن باش منیتی در خود نمیبینم
هرچند
حل نشدم
فانی نشدم
جانی نشدم
اما...
معشوق را میشناسم
و میدانم به قوg دوست حصار آسمانیم
پشت هر عشقی خداست
عاشق،،،...
نشدم
اما میدانم، منیتی ندارم که بنازم
اما...
"من" فرق دارم
دست خودم نیست
البته بود
الان هم هست
.
البته شاید
اشتباه شد
.
دست خودم نبود
دست خودم نیست
.
نمیدانم چه کردم
اما میدانم الان
هیچم
پوچم
خرابم
ناچیزم
پستم
هرچه هستم بد هستم
اشتباه دادی آقا این را دستم
خلاصه
اما...
"من" فرق دارم
جنسم نه
جسمم نه
خودم نه
ژنم نه
روحم نه
.
صبر کن
روح را از لیست بالا فاکتور بگیر( کسی مثل من روح سیاه و گنه کاری ندارد)
.
اما...
"من" فرق دارم
نگو خود ستایی که نامردی
نگو خود خواه که نمیگذرم
نگو خود بین که راضی نمیشم
.
چه کنم دست خودم نیست
روزی گفتم این یا آن
رفتم به آن
و روزی گفتم این یا آن
و رفتم به همین
.
مبهم است
میدانم
گر آشکار شود
عَلَم میشوم
شهره شهر میشوم
...
دوست ندارم
دوست
ندارم
...
اما چه کنم؟
"من" فرق میکنم
.
بعد گذشتن از  مورد علاقه ام (این )
بعد گذشتن از چیز های دلخواهم
بعد گذشتن از اون پول کثیف و بزرگ (آن)
بعد ثبات در راهت
آری
.
"من" فرق کردم
و حال
"من" فرق میکنم
.
ناراحت نیستم
اما خوشحال هم نیستم.
.
گفته اند :
-ثوابت خوشه ای دهتائیست
و گناهت ...
-گناهم؟؟؟
-و گناهت ضرب در 10 نشود نامردیست
.
.
.
میدانم عادلی ای بزرگ پروردگار عالم
اما...
خدایا گناهانم وجودی برای ثواب نگذاشته اند
چه کنم؟؟؟
.
.
"من"فرق دارم
میدانی چرا؟؟؟
چون میگذرم از دنیا برای دنیا
.
من حتی با طیف خودم هم فرق دارم
طیف من دنیا دادند و عقبا و دنیا گرفتند.
اما من؟؟؟
نه دنیا را دادم و نه عقبا را و نه...
.
"من" فرق دارم
چون دلم برای همه میرود الا خودم
جای همه میسوزم الا خودم
به فکر چاره همه هستم الا خودم
اما همه مرا دشمن میدانند
میدانم
.
.
"من"فرق دارم
باور کن
حوصله ات سرآمد
باقیش باشد برای بعد
برای قضاوت زود است هنوز

۲۴ مهر ۹۶ ، ۰۴:۰۰ ۴ نظر موافقين ۳ مخالفين ۰
سکوت محض
شنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۶، ۱۰:۰۱ ب.ظ سکوت محض
مجنون است دیگر...

مجنون است دیگر...

مجنون بود
و یا شاید مجنون شد
و یا شاید مجنون کردنش
یک مجنون ساده نه
یک جانی مستانه
یک عاشق، که زده هفت خط ز پیمانه
عاشق؟
عاشق بود؟
نمیدانم
.
و اگر عاشق، لایق بود؟
نمیدانم
.
مجنون بود
عاشق بود
دیوانه شده بود
.
بین خودمان باشد
چه معشــــــــــــــوقی را برگزیده بود ها
.
عاشق که شوی
هیچ نمی فهمی
هیچ نمیگیری، در ذهن
هیچ نمیخواهی
هیچ میدانی؟
میدانی؟
میدانی؟
میدانی عاشق شدن یعنی چه؟
.
نمیدانم
.
یک سوال؟
کدامشان مجنون بودند؟
کدامشان عاشق؟؟؟
.
در مغزم نگاشته اند:
عشق یک طرفه نباید باشد
اما بود
آیا بود؟
.
مجنون شد
عاشق شد
و این چنین خودش معشوق شد
.
که را میگویم؟
همان عاشقی که از برای جزیره ای
معشوق شد
.
و چه معشوقی!!!
جزیره عاشق شود دانی یعنی چه؟
یعنی فانی شدی
مجنون رحمات ربانی شدی
.
و اینگونه مجنون شد
یک مجنون جانی
و چه عشقی
که نگذشت از آن فرشته های جسمانی
.
و اینگونه مجنون شد
معشوق را بلعید
سال ها کس نفهمید
.
چه عاشق هایی که در مجنون ماندند
و چه عشقی مجنون به آنها داشت
.
کاش مثل مجنون باشم
.
عاشق یار شدن بحر من نیست
کاش لا اقل عاشق یار یار باشم

پ.ن:
دیشب اتفاقی افتاد
که با شرح دادن من به صورت بالا نابود شد
دیشب بعد مدت ها دوباره شهیدی آوردند به هیئتمان
شهیدی عاشق که برای رسیدن به معشوقش در عشق مجنون سوخت.
مجنونا چه کردی با یارانمان
هنوز که هنوز از از قلبت میکشند بیرون آنان را.
هعععععععی
ببخشید
.::سین، سکوت محض::.

۲۲ مهر ۹۶ ، ۲۲:۰۱ ۳ نظر موافقين ۲ مخالفين ۰
سکوت محض
چهارشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۳۸ ب.ظ سکوت محض
به نام خودش

به نام خودش

ب مث بسم الله الرحمن الرحیم

اومدم،

مگه نبودم؟

ب ی  خ ی ا ل

نمیخوام همین اول شروع کنم به پیچوندن

پس فقط همین

«بسم الله الرحمن الرحیم»

۱۹ مهر ۹۶ ، ۲۳:۳۸ ۰ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰
سکوت محض
سکوت محض-سروش
سکوت محض-جيميل