-هیس!، کمی سکوت کن
سکوت محض
گوش کن
-صدای شر شر آب؟
-هیس! نه دقت کن
-خش خش برگ نخل ها؟
-نه، گوش هایت را به باد بسپار
هیس! داره میاد
-چی؟ کی؟ کجا؟ اینجا؟؟؟
-هیس! فقط گوش کن و ساکت باش
-چقدر حیف که نمیتوانم ببینمش.
-بهتر! تاب تاب دیدن هم نداری
-توصیفش کن.
-هیس! صدایمان را میشنود!
-دلم میلرزد، بویش را حس میکنم
-بوی یاس
-آری بوی یاس
-هیس! آمد
-توصیفش کن
-گوش کن خودت
آه!
خسته است!
برای رسیدن به اینجا زخم خورده است
آه!
چه ابهتی
چه عظمتی
چه مــــــــــــردی
-کجاست دقیقا؟
-نزدیک شریعه ایستاده
صبر کن!
با اسب به فرات زد
چه باشکوه
حیف که نمیتوانی ببینی
بی عصای موسی آب برایش بغل وا کرده
-پسر یدالله هست دیگر
-هیس!
میشنوی؟
تو هم صدای التماس آب را میشنوی؟
-آری
-دارد به شکم بهم چسبیده مشک جان میدهد
لب های مشک سیراب شد
-چرا لب های خودش را تر نکرده است.
-صبر کن! دست هایش حوض کوچکی از آب شده
-به فدایت ساقی علقمه. بنوش تا سیراب شوی و در رکاب امیرت سرافرازی کنی.
-هیس!!!
گوش کن به پیغام باد:
برادر کجایی که کوکان تشنه اند
-چه شده؟
-ندای العطش کودکان را میشنوی؟
-نه! آب را خورد؟
-عه!
چرا حوضت را شکافتی علمدار
-چی شده؟
- دارد به سرعت میرود
-آب چه شد؟ چرا نخورد؟
- نمیدانم چرا نهر را از اقیانوس لبانش محروم کرد
هرچند برای این فرات که از حسین روبرگردانده لب های عباس حرام است.
-اورا حس کردم!
-هیس! ساکت!
به هو هوی باد دقت کن،
مضطرب است
هروله برگ ها عجیب است
ای وای من
-چی شده؟
-تو هم میشنوی صدای براده های جدا شده از برخورد فولاد های آب دیده را؟
-ای وای من!
-آه مضطربم
-خیمه گاه منتظر است
به آنجا میرسد
-نمیدانم
هیس!
چه رجزی میخواند پسر بوتراب
واااااااااااای
-چه شد؟
-صدای زه کمان می آید
-نه خدای من
-آه. آه من
او نیز دگر مثل تو دنیا را نمی بیند
-چی؟ وای من،
-نه
-نه
نه
.
.
.
.
پ.ن:
چه بد صدایی است، صدای تیر و مشک
چه بد صدایی است، صدای تیغ و دست
چه بد صدایی است، صدای تیر و چشم
وای من
چه بد صدای گرز و کلاه
واااااااااااای من
چه بد صدای صورت و زمین!
چه بد صدای ...
هیس!
چه سکوت محضی
چه رایحه ی یاسی
آه
چه بد صدایی می آید
صدای ناله برادر
صدای ناله خواهر
صدای ناله "مادر"
هیس!
بگذارید بسوزد با غم علمدار، آرام ارباب
.
.
سین سکوت محض